|
__.. تنها رفیقم خدا ..__ قلبهایتان را بشویید وبیایید,نمیخواهم کسی برایم ترحم کند ((اگر تنهاترین تنها هم شوم باز هم خدا هست))
| ||
|
لبخند و شاد بودن و خوشبختی روبه رومه ولی هرچی جلو تر میرم میبینم سرابه ،
بهش نمیرسم ، نمیدونم شاید این دنیا فقط واسه حسرت خوردنه ، شاید تو اون دنیا خوشی هم دیدیم ، به درستی این جمله رسیدم که میگن هرکی گریه میکنه یه غم داره و کسی که میخنده هزارتا غم ، رو لبم همیشه خنده هست ولی .... خدا کنه مسیرمون درست باشه که حد اقل یه جایی شادی روی ببینیم ، خدایا کمکم کن مسیرم کج نشه و مستقیم بیام سمت خودت ، [ شنبه 1 بهمن1390 ] [ 0:23 ] [ محمد ]
درست 7 سال پیش بود ،شب قبل 25 دی 83 روز نحس عمر و زندگی من ،
یادمه وقتی کنارم بودی هرشب از ترس از دست دادنت نمیتونستم بخوابم ، همیشه موقع خواب با خودم میگفتم نکنه یه روز از پیشم بری ، تو خواب کابوس میدیدم ، نمیدونم چرا خدا چنین امتحان سختی ازم گرفت شب 5شنبه بود ساعت 10 ، رفته بودم باشگاه ، شبی بود که تو باشگاهمون خیلی خوب کار کرده بودم ، و استادمون ازم راضی بود با خوشحالی داشتم میومدم خونه که همه رو واست تعریف کنم ، ولی وقتی رسیدم خونه دیدم حالت بد شده ، زنگ زده بودن آژانس نمیدونم چرا ناخودآگاه گریم گرفت ، دست خودم نبود همینطوری اشکام داشت میریخت ، بردنت دکتر ، ولی تو راه تو پرواز کردی و رفتی ، نمیدونم اون لحظه که بابام پیشت بود چی کشید ، درسته که میگن پدر کوه رنجه ، شب 25 دی بود همونشبی که پرواز کردی ، اومدی به خوابم و گفتی مبادا گریه کنی جای من خوبه خوبه ، من مطمعنم که تو الان تو بهشتی ، آخه تو که طوریت نبود ، وای که چه لحظه ی سختی بود وقتی تو کفن بوست کردم ، وای که چه لحظه ی سختی بود وقتی داداشم از تهران رسید و دید که نیستی ازپله ها افتاد پایین ، وای که چه لحظه ی سختی بود وقتی که خواهرم از دانشگاه اومد و فقط پارچه ی مشکیه داغت رو دید حتی به تشییعت هم نرسید ، وای که نوشتن اینا واسم سخته ، ولی میخوام سبک بشم ، آخه خدا یه بچه ی 14 ساله و این همه غم ، ولی تو 14 سالگی یه عمر پیر شدم ، مادرم اصلا خوبیات یادم نمیره ، مادرم بعد رفتنت داغون شدم ، به کلی روحیه و اعتماد به نفسم رو ازدست دادم ، تازه داشتم خودم رو میشناختم که رفتی ، وقتی بودی همیشه شاگرد اول بودم از اول ابتدایی تا سوم راهنمایی همیشه اول بودم ، آخه هر موقع که میرفتم مدرسه دعا میکردی که 20 بشم و من همیشه 20 بودم ولی بعد از اون سال نحس دیگه نتونستم مثل قبل باشم دیگه 20 نشدم ، دیگه حوصله ی درس و مدرسه نداشتم ، دیگه از درس زده شدم ، مگه نمیگن بهشت زیر پای مادران است پس چرا خدا به من اجازه نداد که بهت خدمت کنم ، وقتی تو خوابگاه مادر بچه ها زنگ میزنن و حال پسرشون رو میپرسن ، ناخودآگاه دلم میگیره ، بغض میکنم دوست دارم با صدای بلند گریه کنم ، دوست دارم داد بزنم مادر مادر مادر ، امیدوارم مادراتون همیشه سالم باشن ، قدرش رو بدونید ، آدمی وقتی ارزش چیزی رو میفهمه که از دستش میده ، دعا میکنم هیچ وقت از دستش ندین
مادرم تا همیشه دوستت دارم [ شنبه 24 دی1390 ] [ 21:59 ] [ محمد ]
كاروان می آيد از شهردمشق.
برسرخاك شه سلطان عشق. كاروان باخود رباب آورده است. بهر اصغرشيروآب آورده است. كاروان آمدولی اكبرنداشت. ام ليلا شبه پيغمبرنداشت. كاروان آمد ولی شاهی نبود. بربنی هاشم دگرماهی نبود، اربعين حسيني تسليت باد. اسلام علیک یا اباعبدالله الحسین .
ای کاش و ای کاش و ای کاش می شد منم یه روز برم کربلا ، واسم دعا کنید .... [ شنبه 24 دی1390 ] [ 2:1 ] [ محمد ]
زمستانی سرد کلاغ غذا نداشت تا جوجه هاش رو سیر کنه . هر روز یه تیکه از گوشت بدنش رو میکند و میداد به جوجه هاش میخوردند . زمستان تمام شد و کلاغ مرد . ولی جوجه های کلاغ نجات پیدا کردند و گفتند : آخی چه خوب شد که مرد . راحت شدیم از این غذای تکراری .
این است واقعیت تلخ روزگار ............... [ دوشنبه 12 دی1390 ] [ 12:25 ] [ محمد ]
لحظه های ناب کودکیم در پیچ و تاب زمان گم شد .
دوستانم را روزگار گرفت . عشقم را عاشقی دیگر ربود . و خدایم را خدا کشت . ماندیم و یک باغچه رفاقت . ما ماندیم و سیگاری کنج لب . تلخی چای بی قند . و خش خش برگهای زرد عمر . ما ماندیم و .................. غم غربت .. [ چهارشنبه 7 دی1390 ] [ 12:14 ] [ محمد ]
سلام / اومدم از دل پرم بگم
ای خدا . امروز تازه فهمیدمکه چقدر تو زندگیم اشتباه کردم . تازه فهمیدم چقدر ساده بودم .
زود به همه اعتماد میکنم . از یکی که یه ذره خوبی میبینم همه ی حرفای دلم رو بهش میگم. باهاش درد و دل میکنم . همه ی تلاشم رو میکنم که بهش خوبی کنم ولی ای کاش و ای کاش که هیچوقت تو زندگیم اینطوری نبودم . دیگه با هیچ کسی درد دل نمیکنم دیگه به هیچ کسی اعتماد ندارم. از این به بعد تو همه ی کارهای زندگیم تجدید نظر میکنم . انتخاب دوست . اعتماد کردن . درد دل کردن . از این به بعد همه بدن مگر عکسش ثابت بشه .
دیگه تنهایی رو تنها نمیزارم
حمید جون سو ء تفاهم نشه . حساب تو با بقیه جداست [ سه شنبه 6 دی1390 ] [ 11:44 ] [ محمد ]
................... دستت را به من بده از آتش بگذریم .................
.....................آنان که سوختند همه تنها بودند ....................
... ولی من ترجیح میدم جسمم بسوزه تا روحم پس با تنهایی میسوزم... [ شنبه 3 دی1390 ] [ 16:42 ] [ محمد ]
خــــــــــــــــدايا.... عشقــــــــــــــــــي به من بده كه مـــــــــــــرا بسازد... بسازد مـــــــــرا همچون فـــــــــــــــرشتگان بهشت تو... خــــــــــــــــــــــــ ـدايا... ياري به من بده كه در او ببينـــــــــــــــــــــ ــــــــــم.... يـــــــــــــــك گوشه از صفـــــــــــــــاي سرشتـــــــــــ تـــــــــــو.... ![]()
[ سه شنبه 29 آذر1390 ] [ 14:18 ] [ محمد ]
خدای من خداییست که دست گیر است نه مچ گیر! دستم را میگیرد همان طور که هستم! بدون پیش شرط همین و بس . . . . . . هزار مرتبه کردم فرار و دیدم باز تو از کرم به من آغوش خویش کردی باز به لطف و رحمت و عفو و کرامتت نازم که میکشی تو ز عبد فراری خود ناز . . . . . . الله تویی و ز دلم آگاه تویی / درمانده منم دلیل هرراه تویی گرمورچه ای دم زند اندر ته چاه / آگه زِ دَمِ مورچه و چاه تویی . . . . . . خداوندا برای همسایه که نان مرا ربود، نان برای عزیزانی که قلب مرا شکستند، مهربانی برای کسانی که روح مرا آزردند، بخشش و برای خویشتن خویش ، آگاهی و عشق می طلبم . . . . . من گرچه سیه روی و بدم یا الله از درگه خود مکن ردم یا الله گفتم که من و این همه عصیان چه کنم؟ گفتی که بیا من آمدم یا الله . . . . . . روزی روزگاری خدا ما را آفرید ، تا آدم باشیم قصه ما به سر رسید . خدا به خواستش نرسید . . . . . . چه بسیار نعمت های خداوند که تنها در رگی خانه گزیده اند. کتاب نیایش پیامبر(ص) . . . خدایا من بی تو دمی قرار نتوانم کرد احسان ترا شمار نتوانم کرد گر بر تن من زبان شود هر مویی یک شکر تو از هزار نتوانم کرد . . . . . . ای آنکه طلبکار خدائی، به خودآ / از خود بطلب، کز تو، خدا نیست جدا اول به خودآ، چون به خودآئی، به خدا / اقرار نمایی، به خدائی خدا . . . . . . ای خدایا از بَرِ هر حکمتت ، حکمت درست لیک , دل از بر تنها شدن حکمت نَجُست . . . . . . معبودا به بزرگی آنچه داده ای آگاهم کن تا کوچکی آنچه ندارم نا آرامم نکند . . . . . . ما که از ترس خدا او را عبادت می کنیم / بر تعصب های خود یک عمر عادت می کنیم هر نمازی با خودش تجدید بیعت کرده و / ساعتی دیگر به او راحت خیانت می کنیم ما که مغروریم ازاینکه مسلمان زاده ایم / با طلبکاری ، تقاضای شفاعت می کنیم . . . تو تکراری ترین ” حضور ” روزگار منی و من عجیب ؛ به آغوش تو از آن سوی فاصله ها خو گرفته ام . . . . . . چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی نیازی هستی دست به دعا برداری . . . . . . خدایا مرا ببخش بابت هر آنچه کردم و نباید و هر آنچه نکردم و باید . . . . . . چاره ی ما ساز که بی یاوریم / گر تو برانی به که روی آوریم؟ پیش تو گر بی سر و پا آمدیم / هم به امید تو ، خدا آمدیم . . . . . . عمری به جز بیهوده گفتن سر نکردیم / تقویمها گفتند و ما باور نکردیم دل در تب لبیک تاول زد ولی ما / لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم اللهم لبیک . . . میخوانمت در بلندی که خودت بلند ترینی میخوانمت به مهربانی که خود مهربان ترینی میدانمت به رحمتت که خودت رحیم ترینی میدانمت به بزرگی که خودت بزرگترینی همه این میخوانمت ها و میدانمت ها بهانه ای هست تا بگویم خدایا دوستت دارم ، من خدا را دارم! . . . کوله بارم بر دوش سفرى مى باید،سفرى تاته تنهایى محض هرکجا لرزیدى،از سفر ترسیدى ، بگو: من خدا را دارم! من خدا را دارم [ جمعه 25 آذر1390 ] [ 23:31 ] [ محمد ]
سلام دوستای گلم دلم خیلی گرفتست . چقدر بدم میاد از آدمهایی که وضع مادیشون خوبه و فکر میکنن خدا هستند .
چقدر بدم میاد از استادی که سر کلاس میگه اگه پول نداشتی نمیومدی دانشگاه .
چقدر بدم میاد از پسرایی که خودشون رو شکل دخترا میکنن و فکر میکنن که آدم شدن .
چقدر بدم میاد از دخترایی که تا میبینن یه پسری خوشگل و پولدار فکر میکنن شاهزاده ی رویاهاشونه
خدارو شکر ما هم خدایی داریم .
ای کاش همه ی ما بتونیم آدم باشیم هر کی و هر چی که هستیم .
ای کاش ...... هیچی [ جمعه 25 آذر1390 ] [ 23:27 ] [ محمد ]
زنی که زیبایی اندیشه نداشته باشد . زیبایی بدنش را به نمایش می گذارد ....
به این میگن فقر واقعی ....... [ شنبه 12 آذر1390 ] [ 14:48 ] [ محمد ]
فقر چیست؟ مي خواهم بگويم ...... فقر همه جا سر مي كشد ....... [ شنبه 12 آذر1390 ] [ 14:47 ] [ محمد ]
سلام بر همه ی منتظران ، کدام برگ را از تقویم ها کنده اند ، که تاریخ هیچ گاه به جمعه نمیرسد، یا شاید میرسد و ما غافلیم ، منتظران به هوش باشید ، که حسین را منتظرانش کشتند ،
سلام بر محرم ،
سلام بر حسین و هفتادو دو یار با وفایش
[ دوشنبه 7 آذر1390 ] [ 1:27 ] [ محمد ]
باز این چه شورش است که در خلق عالم است باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتماست
محرم اومد ماه حسین / محرم امسال واقعا غمگین تر از محرمهای هرساله / وای که چقدر سخته رفتن به هییت و ندیدن بهترین دوستم و مداح هییتمون . خدا رحمتت کنه ابوالفظل / ای کاش پیش ما بودی و با مداحی قشنگت دلامون رو میبردی کربلا . دیشب شب اولی بود که بدون ابوالفضل و بدون مداحی قشنگش سینه زنی کردیم / همه دلشون گرفته بود .
بدون هیچوقت فراموشت نمیکنیم .
برای شادی روح ابوالفظل سه تا صلوات بفرست.
[ یکشنبه 6 آذر1390 ] [ 19:2 ] [ محمد ]
نیا باران!زمین جای قشنگی نیست،من ازاهل زمینم،خوب میدانم که گل با اینکه درعقد زنبوراست ولی،پروانه را هم دوست میدارد...
[ سه شنبه 1 آذر1390 ] [ 1:58 ] [ محمد ]
سلام ،
امروز برای اولین بار مردم ،
تا بحال اینقدر از زندگی خسته نشده بودم .
واقعا شکستم ،
نمیدونم چرا خدا اینبار تنهام گذاشت .
ولی من خدای خودم رو فراموش نمیکنم ،
آرزو میکنم که هر چه زودتر برم پیشش .
[ شنبه 28 آبان1390 ] [ 23:40 ] [ محمد ]
خود را با هوس نزدیک مکن که خرد از تو روی بر می تابد . بزرگمهر
[ چهارشنبه 25 آبان1390 ] [ 11:48 ] [ محمد ]
سلام و سلام و صد سلام به همه ی دوستان گلم
امروز وبلاگم دوساله شد /
هوراااااااااااااااااااااا
[ پنجشنبه 19 آبان1390 ] [ 15:37 ] [ محمد ]
[ پنجشنبه 19 آبان1390 ] [ 15:29 ] [ محمد ]
1روز شیطان را دیدم.در حوالی میدان،بساطش را پهن کرده بود؛ فریب می فروخت. مردم دورش جمع شده بودند،هیاهو می کردند و هول می زدند و بیشتر می خواستند. توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،دروغ و خیانت، جاه طلبی و قدرت.هر کس چیزی می خرید و در ازایش چیزی می داد. ... بعضی ها تکه ای از قلبشان را می دادند و بعضی پاره ای از روحشان را بعضی ها ایمانشان را می دادند و بعضی آزادگیشان را. شیطان می خندید و دهانش بوی گند جهنم می داد. حالم را بهم می زد، دلم می خواست همه ی نفرتم را توی صورتش تف کنم. انگار ذهنم را خواند،موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم، فقط گوشه ای بساطم را پهن کرده ام و آرام نجوا می کنم، نه قیل وقال می کنم و نه کسی را مجبور می کنم چیزی از من بخرد، می بینی آدم ها خودشان دور من جمع شده اند! جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیکتر آورد و گفت :البته تو با اینها فرق می کنی. تو زیرکی و مؤمن. زیرکی و ایمان آدم را نجات می دهد. اینها ساده اند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب می خورند.. از شیطان بدم می آمد،حرفهایش اما شیرین بود..گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت. ساعتها کنار بساطش نشستم.تا اینکه چشمم به جعبه ی عبادت افتاد که لابه لای چیزهای دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم. با خودم گفتم: بگذار یکبار هم شده کسی چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یکبار هم او فریب بخورد به خانه آمدم و در جعبه ی کوچک عبادت را باز کردم.توی آن اما جز غرور چیزی نبود!!! جعبه ی عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم. دستم را روی قلبم گذاشتم،نبود. فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته ام. تمام راه را دویدم،تمام راه لعنتش کردم،تمام راه خدا خدا کردم. می خواستم یقه ی نامردش را بگیرم،عبادت دروغی اش را توی سرش بکوبم وقلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم.شیطان اما نبود. آن وقت نشستم و های های گریه کردم،از ته دل. اشکهایم که تمام شد،بلند شدم بلند شدم تا بی دلی ام را با خود ببرم، که صدایی شنیدم. صدای قلبم را.... پس همان جا بی اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. [ پنجشنبه 19 آبان1390 ] [ 15:26 ] [ محمد ]
[ پنجشنبه 19 آبان1390 ] [ 15:16 ] [ محمد ]
سلام و سلام و بازم سلام
من اومدم . خیلی دلم واسه وبلاگم تنگ شده بود . خیلی تنهاش گذاشتم .
وبلاگم همیشه تو تنهاییام باهام بوده ولی من یه مددتی ازش دور شده بودم ولی اومدم . فعلا بای [ چهارشنبه 18 آبان1390 ] [ 14:39 ] [ محمد ]
درد علی(ع) دو گونه است: یک درد،دردی است که از زخم شمشیر ابن ملجم در فرق سرش احساس می کند و درد دیگر،دردی است که او را در نیمه ی شب های خاموش،به دل نخلستان های اطراف مدینه کشانده و به ناله در آورده است!
شهادت امیرالمومنین علی ( ع ) را بر تمام مسلمانان جهان تسلیت عرض میکنم [ دوشنبه 31 مرداد1390 ] [ 19:0 ] [ محمد ]
مادرم میگفت :
عاشقی یک شب است و پشیمانی هزار شب /
اما من هزار شب است پشیمانم که چرا یک شب عاشقی نکرده ام
( دکتر شریعتی ) [ یکشنبه 5 تیر1390 ] [ 13:8 ] [ محمد ]
تو را مرور میکنم
تا
خاموشیم دلیل فراموشیم نشود.. [ جمعه 20 خرداد1390 ] [ 17:1 ] [ محمد ]
تکیه بر دوست مکن محرم اسرار کسی نیست
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[ دوشنبه 26 اردیبهشت1390 ] [ 20:9 ] [ محمد ]
یاد دارم در غروبی سرد سرد،
میگذشت از کوچه ما دوره گرد...
دست دوم جنس عالی میخریم...
گر نداری کوزه خالی میخریم...
عاقبت آهی کشید بغضش شکست...
ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟
اتفاقا مادرم هم روزه بود...
گفت: آقا سفره خالی میخرید؟؟
[ دوشنبه 29 فروردین1390 ] [ 21:10 ] [ محمد ]
نقاش نیستم
اما تمام لحظه های بی تو بودن را
(((( درد ))))
میکشم [ دوشنبه 29 فروردین1390 ] [ 21:2 ] [ محمد ]
[ دوشنبه 8 فروردین1390 ] [ 15:4 ] [ محمد ]
روزگاریست که شیطان فریاد میزند :
آدم بیاورید سجده میکنم [ جمعه 5 فروردین1390 ] [ 3:9 ] [ محمد ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||