تبليغاتX
__.. تنها رفیقم خدا ..__

قالب پرشین بلاگ


__.. تنها رفیقم خدا ..__
قلبهایتان را بشویید وبیایید,نمیخواهم کسی برایم ترحم کند ((اگر تنهاترین تنها هم شوم باز هم خدا هست))
لبخند و شاد بودن و خوشبختی روبه رومه ولی هرچی جلو تر میرم میبینم سرابه ،

 بهش نمیرسم ،

 نمیدونم شاید این دنیا فقط واسه حسرت خوردنه ،

 شاید تو اون دنیا خوشی هم دیدیم ،

 به درستی این جمله رسیدم که میگن هرکی گریه میکنه یه غم داره و کسی که میخنده هزارتا غم ،

رو لبم همیشه خنده هست ولی ....

خدا کنه مسیرمون درست باشه که حد اقل یه جایی شادی روی ببینیم ،

 خدایا کمکم کن مسیرم کج نشه و مستقیم بیام سمت خودت ،

[ شنبه 1 بهمن1390 ] [ 0:23 ] [ محمد ]
درست 7 سال پیش بود ،شب قبل 25 دی 83 روز نحس عمر و زندگی من ،

یادمه وقتی کنارم بودی هرشب از ترس از دست دادنت نمیتونستم بخوابم ،

همیشه موقع خواب با خودم میگفتم نکنه یه روز از پیشم بری ،

تو خواب کابوس میدیدم ،

 نمیدونم چرا خدا چنین امتحان سختی ازم گرفت

شب 5شنبه بود ساعت 10 ،

رفته بودم باشگاه ،

شبی بود که تو باشگاهمون خیلی خوب کار کرده بودم ،

و استادمون ازم راضی بود

با خوشحالی داشتم میومدم خونه که همه رو واست تعریف کنم ،

 ولی وقتی رسیدم خونه دیدم حالت بد شده ،

زنگ زده بودن آژانس نمیدونم چرا ناخودآگاه گریم گرفت ،

 دست خودم نبود همینطوری اشکام داشت میریخت ،

 بردنت دکتر ، ولی تو راه تو پرواز کردی و رفتی ،

 نمیدونم اون لحظه که بابام پیشت بود چی کشید ،

 درسته که میگن پدر کوه رنجه ،

شب 25 دی بود همونشبی که پرواز کردی ،

اومدی به خوابم و گفتی مبادا گریه کنی جای من خوبه خوبه ،

من مطمعنم که تو الان تو بهشتی ، آخه تو که طوریت نبود ،

 وای که چه لحظه ی سختی بود وقتی تو کفن بوست کردم ،

 وای که چه لحظه ی سختی بود وقتی داداشم از تهران رسید و دید که نیستی ازپله ها افتاد پایین ،

 وای که چه لحظه ی سختی بود وقتی که خواهرم از دانشگاه اومد و فقط پارچه ی مشکیه داغت رو دید حتی به تشییعت هم نرسید ،

وای که نوشتن اینا واسم سخته ،

ولی میخوام سبک بشم ،

 آخه خدا یه بچه ی 14 ساله و این همه غم ،

 ولی تو 14 سالگی یه عمر پیر شدم ،

مادرم اصلا خوبیات یادم نمیره ،

مادرم بعد رفتنت داغون شدم ،

 به کلی روحیه و اعتماد به نفسم رو ازدست دادم ،

تازه داشتم خودم رو میشناختم که رفتی ،

وقتی بودی همیشه شاگرد اول بودم از اول ابتدایی تا سوم راهنمایی همیشه اول بودم ،

 آخه هر موقع که میرفتم مدرسه دعا میکردی که 20 بشم و من همیشه 20 بودم ولی بعد از اون سال نحس دیگه نتونستم مثل قبل باشم دیگه 20 نشدم ،

دیگه حوصله ی درس و مدرسه نداشتم ،

 دیگه از درس زده شدم ،

مگه نمیگن بهشت زیر پای مادران است پس چرا خدا به من اجازه نداد که بهت خدمت کنم ،

وقتی تو خوابگاه مادر بچه ها زنگ میزنن و حال پسرشون رو میپرسن ،

 ناخودآگاه دلم میگیره ،

 بغض میکنم دوست دارم با صدای بلند گریه کنم ،

 دوست دارم داد بزنم مادر مادر مادر ،

امیدوارم مادراتون همیشه سالم باشن ،

 قدرش رو بدونید ، آدمی وقتی ارزش چیزی رو میفهمه که از دستش میده ،

 دعا میکنم هیچ وقت از دستش ندین

 

                                       مادرم تا همیشه دوستت دارم

[ شنبه 24 دی1390 ] [ 21:59 ] [ محمد ]
كاروان می آيد از شهردمشق.

برسرخاك شه سلطان عشق.

 كاروان باخود رباب آورده است.

بهر اصغرشيروآب آورده است.

كاروان آمدولی اكبرنداشت. ام ليلا شبه پيغمبرنداشت.

كاروان آمد ولی شاهی نبود.

 بربنی هاشم دگرماهی نبود،

اربعين حسيني تسليت باد.

اسلام علیک یا اباعبدالله الحسین .

 

ای کاش و ای کاش و ای کاش می شد منم یه روز برم کربلا ،

واسم دعا کنید ....

[ شنبه 24 دی1390 ] [ 2:1 ] [ محمد ]
 

زمستانی سرد کلاغ غذا نداشت تا جوجه هاش رو سیر کنه .

هر روز یه تیکه از گوشت بدنش رو میکند و میداد به جوجه هاش میخوردند .

زمستان تمام شد و کلاغ مرد .

ولی جوجه های کلاغ نجات پیدا کردند و گفتند : آخی چه خوب شد که مرد .

راحت شدیم از این غذای تکراری .

 

این است واقعیت تلخ روزگار ...............

[ دوشنبه 12 دی1390 ] [ 12:25 ] [ محمد ]
لحظه های ناب کودکیم در پیچ و تاب زمان گم شد .

دوستانم را روزگار گرفت .

عشقم را عاشقی دیگر ربود .

و خدایم را خدا کشت .

ماندیم و یک باغچه رفاقت .

ما ماندیم و سیگاری کنج لب .

تلخی چای بی قند .

و خش خش برگهای زرد عمر .

ما ماندیم و .................. غم غربت ..

[ چهارشنبه 7 دی1390 ] [ 12:14 ] [ محمد ]
سلام / اومدم از دل پرم بگم

 

ای خدا . امروز تازه فهمیدمکه چقدر تو زندگیم اشتباه کردم . تازه فهمیدم چقدر ساده بودم .

 

زود به همه اعتماد میکنم . از یکی که یه ذره خوبی میبینم همه ی حرفای دلم رو بهش میگم.

باهاش درد و دل میکنم . همه ی تلاشم رو میکنم که بهش خوبی کنم ولی ای کاش و ای کاش که

هیچوقت تو زندگیم اینطوری نبودم . دیگه با هیچ کسی درد دل نمیکنم دیگه به هیچ کسی اعتماد ندارم. 

از این به بعد تو همه ی کارهای زندگیم تجدید نظر میکنم . انتخاب دوست . اعتماد کردن . درد دل کردن .

از این به بعد همه بدن مگر عکسش ثابت بشه .

 

دیگه تنهایی رو تنها نمیزارم

 

حمید جون سو ء تفاهم نشه . حساب تو با بقیه جداست

[ سه شنبه 6 دی1390 ] [ 11:44 ] [ محمد ]
 

................... دستت را به من بده از آتش بگذریم .................

 

.....................آنان که سوختند همه تنها بودند ....................

 

      

... ولی من ترجیح میدم جسمم بسوزه تا روحم پس با تنهایی  میسوزم...

[ شنبه 3 دی1390 ] [ 16:42 ] [ محمد ]
خــــــــــــــــدايا....

عشقــــــــــــــــــي به من بده كه مـــــــــــــرا بسازد...

بسازد مـــــــــرا همچون فـــــــــــــــرشتگان بهشت تو...

خــــــــــــــــــــــــ ـدايا...

ياري به من بده كه در او ببينـــــــــــــــــــــ ــــــــــم....

يـــــــــــــــك گوشه از صفـــــــــــــــاي سرشتـــــــــــ تـــــــــــو....




[ سه شنبه 29 آذر1390 ] [ 14:18 ] [ محمد ]
خدای من خداییست که دست گیر است نه مچ گیر!

دستم را میگیرد همان طور که هستم!

بدون پیش شرط

همین و بس . . .

.

.

.

هزار مرتبه کردم فرار و دیدم باز

تو از کرم به من آغوش خویش کردی باز

به لطف و رحمت و عفو و کرامتت نازم

که می‌کشی تو ز عبد فراری خود ناز . . .

.

.

.


الله تویی و ز دلم آگاه تویی  / درمانده منم دلیل هرراه تویی

گرمورچه ای دم زند اندر ته چاه  / آگه زِ دَمِ مورچه و چاه تویی . . .

.

.

.


خداوندا

برای همسایه که نان مرا ربود، نان

برای عزیزانی که قلب مرا شکستند، مهربانی

برای کسانی که روح مرا آزردند، بخشش

و برای خویشتن خویش ، آگاهی و عشق می طلبم . . .

.


.



من گرچه سیه روی و بدم یا الله

از درگه خود مکن ردم یا الله

گفتم که من و این همه عصیان چه کنم؟

گفتی که بیا من آمدم یا الله . . .

.

.

.



روزی روزگاری خدا ما را آفرید ، تا آدم باشیم

قصه ما به سر رسید . خدا به خواستش نرسید . . .

.

.

.

چه بسیار نعمت های خداوند که

تنها در رگی

خانه گزیده اند.

کتاب نیایش پیامبر(ص)

.

.

.

خدایا

من بی تو دمی قرار نتوانم کرد

احسان ترا شمار نتوانم کرد

گر بر تن من زبان شود هر مویی

یک شکر تو از هزار نتوانم کرد . . .

.

.

.

ای آنکه طلبکار خدائی، به خودآ / از خود بطلب، کز تو، خدا نیست جدا

اول به خودآ، چون به خودآئی، به خدا / اقرار نمایی، به خدائی خدا . . .

.

.

.

ای خدایا از بَرِ هر حکمتت ، حکمت درست

لیک , دل از بر تنها شدن حکمت نَجُست . . .

.

.

.

معبودا

به بزرگی آنچه داده ای آگاهم کن تا کوچکی آنچه ندارم نا آرامم نکند . . .

.

.

.

ما که از ترس خدا او را عبادت می کنیم / بر تعصب های خود یک عمر عادت می کنیم

هر نمازی با خودش تجدید بیعت کرده و / ساعتی دیگر به او راحت  خیانت می کنیم

ما که مغروریم ازاینکه مسلمان زاده ایم / با طلبکاری ، تقاضای شفاعت می کنیم

.

.

.

تو تکراری ترین ” حضور ” روزگار منی

و من عجیب ؛ به آغوش تو

از آن سوی فاصله ها

خو گرفته ام . . .

.

.

.

چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی نیازی هستی دست به دعا برداری . . .

.

.

.

خدایا مرا ببخش

بابت هر آنچه کردم و نباید

و هر آنچه نکردم و باید . . .

.

.

.

چاره ی ما ساز که بی یاوریم / گر تو برانی به که روی آوریم؟

پیش تو گر بی سر و پا آمدیم / هم به امید تو ، خدا آمدیم . . .

.

.

.

عمری به جز بیهوده گفتن سر نکردیم / تقویمها گفتند و ما باور نکردیم

دل در تب لبیک تاول زد ولی ما / لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم

اللهم لبیک

.

.

.

میخوانمت در بلندی که خودت بلند ترینی

میخوانمت به مهربانی که خود مهربان ترینی

میدانمت به رحمتت که خودت رحیم ترینی

میدانمت به بزرگی که خودت بزرگترینی

همه این میخوانمت ها و میدانمت ها بهانه ای هست

تا بگویم خدایا دوستت دارم ، من خدا را دارم!

.

.

.

کوله بارم بر دوش سفرى مى‎ ‎باید،سفرى تاته تنهایى محض

هرکجا لرزیدى،از سفر ترسیدى ، بگو: من خدا را دارم!

                                       من خدا را دارم

[ جمعه 25 آذر1390 ] [ 23:31 ] [ محمد ]
 

سلام دوستای گلم

دلم خیلی گرفتست .

چقدر بدم میاد از آدمهایی که وضع مادیشون خوبه و فکر میکنن خدا هستند .

 

چقدر بدم میاد از استادی که سر کلاس میگه اگه پول نداشتی نمیومدی دانشگاه .

 

چقدر بدم میاد از پسرایی که خودشون رو شکل دخترا میکنن و فکر میکنن که آدم شدن .

 

چقدر بدم میاد از دخترایی که تا میبینن یه پسری خوشگل و پولدار فکر میکنن شاهزاده ی رویاهاشونه

 

خدارو شکر ما هم خدایی داریم .

 

ای کاش همه ی ما بتونیم آدم باشیم هر کی و هر چی که هستیم .

 

ای کاش ......

هیچی

[ جمعه 25 آذر1390 ] [ 23:27 ] [ محمد ]
زنی که زیبایی اندیشه نداشته باشد . زیبایی بدنش را به نمایش می گذارد   ....

 

به این میگن فقر واقعی .......

[ شنبه 12 آذر1390 ] [ 14:48 ] [ محمد ]
 

فقر چیست؟

مي خواهم  بگويم ...... فقر  همه جا سر مي كشد .......
فقر ، گرسنگي نيست ، عرياني  هم  نيست ......
فقر ،چيزي را « نداشتن » است ، ولي  آن چيز پول نيست ..... طلا و غذا نيست  .......
فقر  ،  همان گرد و خاكي است كه بر كتاب هاي فروش نرفتهء يك كتابفروشي مي نشيند ......
فقر ،  تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است ،‌ كه روزنامه هاي برگشتي را خرد مي كند ......
فقر ، كتيبه سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند .....
فقر ، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته مي شود .....
فقر ،  همه جا سر مي كشد ........
فقر ، شب را« بي غذا » سر كردن نيست ..
فقر ، روز را « بي انديشه»  سر كردن است ..

[ شنبه 12 آذر1390 ] [ 14:47 ] [ محمد ]
سلام بر همه ی منتظران ، کدام برگ را از تقویم ها کنده اند ، که تاریخ هیچ گاه به جمعه نمیرسد، یا شاید میرسد و ما غافلیم ، منتظران به هوش باشید ، که حسین را منتظرانش کشتند ، سلام بر محرم ، سلام بر حسین و هفتادو دو یار با وفایش
[ دوشنبه 7 آذر1390 ] [ 1:27 ] [ محمد ]
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتماست


باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظماست


این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهماست


گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است


گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است


در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانویغم است


جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدماست


خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین
پرورده ی کنار رسول خدا، حسین

 

                      محرم اومد ماه حسین / محرم امسال واقعا غمگین تر از محرمهای هرساله /

وای که چقدر سخته رفتن به هییت و ندیدن بهترین دوستم و مداح هییتمون .

خدا رحمتت کنه ابوالفظل / ای کاش پیش ما بودی و با مداحی قشنگت دلامون رو میبردی کربلا .

دیشب شب اولی بود که بدون ابوالفضل و بدون مداحی قشنگش سینه زنی کردیم / همه دلشون گرفته بود .

 

بدون هیچوقت فراموشت نمیکنیم .

 

برای شادی روح ابوالفظل سه تا صلوات بفرست.

[ یکشنبه 6 آذر1390 ] [ 19:2 ] [ محمد ]
نیا باران!زمین جای قشنگی نیست،من ازاهل زمینم،خوب میدانم که گل با اینکه درعقد زنبوراست ولی،پروانه را هم دوست میدارد...
[ سه شنبه 1 آذر1390 ] [ 1:58 ] [ محمد ]
سلام ، امروز برای اولین بار مردم ، تا بحال اینقدر از زندگی خسته نشده بودم . واقعا شکستم ، نمیدونم چرا خدا اینبار تنهام گذاشت . ولی من خدای خودم رو فراموش نمیکنم ، آرزو میکنم که هر چه زودتر برم پیشش .
[ شنبه 28 آبان1390 ] [ 23:40 ] [ محمد ]
خود را با هوس نزدیک مکن که خرد از تو روی بر می تابد . بزرگمهر


خدا پنداریست ! اما چه کسی است که این پندار را بیاشامد و نمیرد؟ . فردریش نیچه


ازدواج مثل اجرای نقشۀ جنگی است که اگر انسان یک مرتبه اشتباه نماید کارش تمام شده و دیگر جبران آن به هیچ صورت نمی شود . بورنز


با زنی ازدواج کنید که اگر مرد می بود بهترین دوست شما می شد . بردون


بی مایگی و بدکاری پاینده نخواهد بود ، گیتی رو به پویندگی و رشد است . با نگاهی به گذشته می آموزیم آدمیان، اشتباهاتی همچون : برده داری ، همسر سوزی و ... را رها نموده است ، خردورزی ! آدمی را پاک خواهد کرد . اُرد بزرگ


فرزانگان سخن نمی گویند، بلکه با استعدادان سخن می گویند و تهی مغزان بگومگو می کنند. کونگ تین گان


سختی های بزرگ به آدمی نیرویی دو چندان می بخشد . اُرد بزرگ


تولد چیزی غیر از آغاز مرگ نیست . ادوارد یانک


خیر و نباید همگانی باشد وگرنه دیگر خیر نیست زیرا چیزهای همگانی ارزشی ندارند . فردریش نیچه


افرادی هستند که نور چشمی شانس و اقبالند و هر وقت سقوط می کنند مانند گربه روی دو پا بر زمین می نشینند . کولتون


حقیقتی از این سراغ ندارم که انسان می تواند با تلاش زندگی خود را متعالی سازد . تورئو


و مردم هرگز نمی دانند پیشوا جز ذات عظیم آنها که به سوی آسمان سیر می کند ، شکاری ندارد . جبران خلیل جبران


پرتگاه می تواند به وجدآورنده روان و یا کشنده جسم باشد . اُرد بزرگ


جاه طلبی شهوتی است که هرگز فرو نمی نشیند ، بلکه با لذتی که از آن فراهم می شود پیوسته مشتعل تر و جنون آمیز تر می شود . اتومی


اگر بر ساماندهی نیروهای خود توانا نباشیم ، دیگران سرنوشتمان را می سازند . اُرد بزرگ


بزرگترین بدبختی آن است که طاقت کشیدن بار بدبختی را نداشته باشیم . باس


پادشاهان مردم دوست برگزیدگان پروردگارند . بزرگمهر


آداب خوب و اخلاق ، دوستان قسم خورده اند و بزودی با یکدیگر متحد می شوند . بارتول


افراد دانا کوشش دارند خود را همرنگ محیط سازند ولی اشخاص دیوانه سعی می کنند محیط را به رنگ خود در آورند ، به همین جهت تحولات و ترقیات اجتماع به دست دیوانگان بوده است . آندره مورا


همواره تنهایی ، توانایی به بار می آورد . اُرد بزرگ


پول مانند حس ششم است که بدون آن نمی توان از پنج حس دیگر به طور کامل استفاده کرد . بدون درآمد کافی نصف امکانات زندگی به روی ما مسدود خواهد شد . سامرست مرآم


هیچ کس نمی تواند چیزی را به شما بیاموزد جز آنچه که در افق دید و خرد شما وجود داشته و شما از آن غافل بوده اید . جبران خلیل جبران


جستجوی حقیقت دیوانگی مطلق است ، چه موقعیکه به حقیقت رسیدید ممکن نیست به کسی بگویید و دشمن شما نشود . برنارد روسن پی یر


با مشکلات می جنگیم که به آسایش برسیم ، وقتی به آسایش رسیدیم آسایش را غیر قابل تحمل می دانیم .بروکس آدامز


خطر خوشبختی در این است که آدمی در هنگام خوشبختی هر سرنوشتی را می پذیرد و هرکسی را نیز . فردریش نیچه


شباهنگام برای خانواده و نزدیکانت نامه بنویس و در روز برای اربابان و سرپرستان . اُرد بزرگ


بشر به خوشبختی خیلی زود عادت می کند و چون خیلی زود عادت می کند خیلی زود هم فراموش می کند که خوشبخت است . آندره مصورا

[ چهارشنبه 25 آبان1390 ] [ 11:48 ] [ محمد ]
سلام و سلام و صد سلام به همه ی دوستان گلم

امروز وبلاگم دوساله شد /

 

هوراااااااااااااااااااااا

 

[ پنجشنبه 19 آبان1390 ] [ 15:37 ] [ محمد ]
کاش به جای حجاب ، حیاء اجباری بود ،

شَرف اجباری بود ،

راستی و درستی اجباری بود ،

کاش انسان دوستی اجباری بود

کاش دروغ نگفتن ، فریب ندادن ، داشتنِ معرفت و وجدان اجباری بود

کاش آدم بودن اجباری بود .
 
کاش ................................
[ پنجشنبه 19 آبان1390 ] [ 15:29 ] [ محمد ]
1روز شیطان را دیدم.در حوالی میدان،بساطش را پهن کرده بود؛
فریب می فروخت. مردم دورش جمع شده بودند،هیاهو می کردند و هول می زدند و بیشتر
می خواستند.
توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،دروغ و خیانت، جاه طلبی و قدرت.هر کس چیزی
می خرید و در ازایش چیزی می داد.
...
بعضی ها تکه ای از قلبشان را می دادند و بعضی پاره ای از روحشان را
بعضی ها ایمانشان را می دادند و بعضی آزادگیشان را.
شیطان می خندید و دهانش بوی گند جهنم می داد. حالم را بهم می زد، دلم می خواست همه ی نفرتم را توی صورتش تف کنم.
انگار ذهنم را خواند،موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم،
فقط گوشه ای بساطم را پهن کرده ام و آرام نجوا می کنم، نه قیل وقال می کنم و نه کسی را
مجبور می کنم چیزی از من بخرد،
می بینی آدم ها خودشان دور من جمع شده اند!
جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیکتر آورد و گفت :البته تو با اینها فرق می کنی.
تو زیرکی و مؤمن. زیرکی و ایمان آدم را نجات می دهد. اینها ساده اند و گرسنه.
به جای هر چیزی فریب می خورند..
از شیطان بدم می آمد،حرفهایش اما شیرین بود..گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت.
ساعتها کنار بساطش نشستم.تا اینکه چشمم به جعبه ی عبادت افتاد که لابه لای چیزهای
دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار یکبار هم شده کسی چیزی از شیطان بدزدد.
بگذار یکبار هم او فریب بخورد
به خانه آمدم و در جعبه ی کوچک عبادت را باز کردم.توی آن اما جز غرور چیزی نبود!!!
جعبه ی عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت.
فریب خورده بودم.
دستم را روی قلبم گذاشتم،نبود.
فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته ام.
تمام راه را دویدم،تمام راه لعنتش کردم،تمام راه خدا خدا کردم. می خواستم یقه ی نامردش را بگیرم،عبادت دروغی اش را توی سرش بکوبم وقلبم را پس بگیرم.
به میدان رسیدم.شیطان اما نبود.
آن وقت نشستم و های های گریه کردم،از ته دل.
اشکهایم که تمام شد،بلند شدم بلند شدم تا بی دلی ام را با خود ببرم، که صدایی شنیدم.
صدای قلبم را....
پس همان جا بی اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم.
[ پنجشنبه 19 آبان1390 ] [ 15:26 ] [ محمد ]
ارزش يک خواهر را، از کسي بپرس که آن را ندارد.

ارزش ده سال را، از زوج هائي بپرس ک...ه تازه از هم جدا شده اند.

ارزش چهار سال را، از يک فارغ التحصيل دانشگاه بپرس.
...
ارزش يک سال را، از دانش آموزي بپرس که در امتحان نهائي مردود شده است.

ارزش يک ماه را، از مادري بپرس که کودک نارس به دنيا آورده است.

ارزش يک هفته را، از ويراستار يک مجله هفتگي بپرس.

ارزش يک دقيقه را، از کسي بپرس که به قطار، اتوبوس يا هواپيما نرسيده است.

ارزش يک ثانيه را، از کسي بپرس که از حادثه اي جان سالم به در برده است.

ارزش يک ميلي ثانيه را، از کسي بپرس که در مسابقات المپيک، مدال نقره برده است.

زمان براي هيچکس صبر نمي کند. قدر هر لحظه خود را بدانيد.

قدر آن را بيشتر خواهيد دانست، اگر بتوانيد آن را با ديگران نيز تقسيم کنيد.

براي پي بردن به ارزش يک دوست، آن را از دست بده
[ پنجشنبه 19 آبان1390 ] [ 15:16 ] [ محمد ]
سلام و سلام و بازم سلام

 

من اومدم . خیلی دلم واسه وبلاگم تنگ شده بود . خیلی تنهاش گذاشتم .

 

وبلاگم همیشه تو تنهاییام باهام بوده ولی من یه مددتی ازش دور شده بودم ولی اومدم .

فعلا بای

[ چهارشنبه 18 آبان1390 ] [ 14:39 ] [ محمد ]
درد علی(ع) دو گونه است:

یک درد،دردی است که از زخم شمشیر ابن ملجم در فرق سرش احساس می کند و

 درد دیگر،دردی است که او را در نیمه ی شب های خاموش،به دل نخلستان های

اطراف مدینه کشانده و به ناله در آورده است!

ما تنها بر دردی می گرییم که از زخم شمشیر ابن ملجم در فرق سرش احساس می کند.

اما این درد علی نیست!

دردی که چنان روح بزرگی را به ناله در آورده است،تنهایی است؛که ما آن را نمی شناسیم!

باید این درد را بشناسیم،نه آن درد را!

که علی درد شمشیر را احساس نمی کند و ما درد علی را احساس نمی کنیم!



"شهید دکتر علی شریعتی"

(علی تنهاست/15)

 

شهادت امیرالمومنین علی ( ع ) را بر تمام مسلمانان جهان تسلیت عرض میکنم

[ دوشنبه 31 مرداد1390 ] [ 19:0 ] [ محمد ]
مادرم میگفت :

 

عاشقی یک شب است و پشیمانی هزار شب /

 

اما من هزار شب است پشیمانم که چرا یک شب عاشقی نکرده ام

 

                                  ( دکتر شریعتی )

[ یکشنبه 5 تیر1390 ] [ 13:8 ] [ محمد ]

تو را مرور میکنم

 

تا

 

خاموشیم دلیل فراموشیم نشود..

[ جمعه 20 خرداد1390 ] [ 17:1 ] [ محمد ]
تکیه بر دوست مکن محرم اسرار کسی نیست


ماتجربه کردیم کسی یار کسی نیست

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چرا وقتی خدا در دل های شکسته جای دارد


به دستان کسی بوسه بزنم که بارها دلم راشکسته است

[ دوشنبه 26 اردیبهشت1390 ] [ 20:9 ] [ محمد ]
یاد دارم در غروبی سرد سرد،

 

 میگذشت از کوچه ما دوره گرد...


داد میزد: قالی کهنه میخریم،

 

دست دوم جنس عالی میخریم...


کاسه و ظرف سفالی میخریم،

 

 گر نداری کوزه خالی میخریم...


اشک در چشمان بابا حلقه بست،

 

 عاقبت آهی کشید بغضش شکست...


اول ماه است و نان در سفره نیست،

 

 ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟


بوی نان تازه هوشش برده بود،

 

 اتفاقا مادرم هم روزه بود...


خواهرم بی روسری بیرون دوید،

 

گفت: آقا سفره خالی میخرید؟؟

 

منبع http://dokhistar.blogfa.com/

[ دوشنبه 29 فروردین1390 ] [ 21:10 ] [ محمد ]
 

 

نقاش نیستم

 

اما تمام لحظه های بی تو بودن را 

 

((((    درد   ))))

 

میکشم

[ دوشنبه 29 فروردین1390 ] [ 21:2 ] [ محمد ]
عکسم رو گذاشتم تو ادامه مطلب

 

خواستین ببینید بگین تا رمزش رو بهتون بگم 


ادامه مطلب
[ دوشنبه 8 فروردین1390 ] [ 15:4 ] [ محمد ]
 

روزگاریست که شیطان فریاد میزند :


    

آدم بیاورید سجده میکنم

[ جمعه 5 فروردین1390 ] [ 3:9 ] [ محمد ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام . من محمد هستم . متولد 10 اردیبهشت ماه سال 1369

عاشق برق الکترونیک بودم . کنکور دادم قبول شدم ولی به خاطر یه سری مشکلات انصراف

دادم . دوباره کنکور دادم. ولی معماری قبول شدم / تا آخرای ترم اول میخواستم

انصراف بدم ولی کم کم ازش خوشم اومد و الان هم خیلی رشته ی معماری رو دوست دارم /

اگه مطالب وبلاگ رو خوندین و خوشتون اومد یه فاتحه هم واسه مادرم بخونید . ممنون

در ضمن بگم که عاشق

بیانات دکتر شریعتی هستم. به همين خاطر بيشتر مطالب وبلاگ من سخنان دكتر شريعتيه

من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهي كه بلغزد بر من / من خودم هستم و تنهايي و يك حس

غريب كه به صد عشق و هوس مي ارزد .

------------------------------------------------
اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست

او جانشين همه نداشتنهاست

نفرين ها و آفرين ها بی ثمر است

اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند

و از آسمان هول و کينه بر سرم بارد

تو مهربان جاودان آسيب نا پذير من هستی

ای پناهگاه ابدی

تو می توانی جانشين همه بی پناهی ها شوی

___________________

خواهشا‘ اگه نظر میزارین مطالب وبلاگ رو بخونین و به مطالب نظر بدین اگه نخوندین نظر ندین . ممنونم.

حرف ها بر سر دلم عقده كرده است

شش روز است نگذاشته اند حرف بزنم

مي خواهم گوشه اي بنشينم و كمي تنها باشم،

حرف بزنم، بنويسم، بگويم

انگشت هايم خميازه مي كشند

بايد بنويسم

اين حرف ها را نمي شود تحمل كرد،

بيشتر از اين در دل نگه داشت،

ورم مي كند و رنجم مي دهد

مي روم

كجا بروم؟

______________


غريب است دوست داشتن.

وعجيب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتي مي دانيم کسي با جان و دل دوستمان دارد ...

ونفس ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ريشه دوانده ؛

به بازيش مي گيريم

هر چه او عاشق تر ، ما سرخوش تر،

هر چه او دل نازک تر ، ما بي رحم تر .

تقصير از ما نيست ؛

تمامی قصه های عاشقانه، اينگونه به گوشمان خوانده شده اند .

شهید على شريعتي

_______________

گرچه سكوت بلندترين فرياد عالم است ولي گوشم ديگر طاقت فريادهاي تو را ندارد كمي با من حرف بزن

کوچک که بوديم چه دل هاي بزرگي داشتيم
اکنون که بزرگيم چه دلتنگيم
کاش همان کودکي بوديم
که حرفهايش را از نگاهش مي توان خواند
اما اکنون اگر فرياد هم بزنيم کسي نمي فهمد
و دل خوش کرده ايم که سکوت کرده ايم
سکوت پر بهتر از فرياد تو خاليست
دنيا را ببين... بچه بوديم از آسمان باران مي آمد
بزرگ شده ايم از چشمهايمان مي آيد!!
بچه بوديم دل درد ها را به هزار ناله مي گفتيم همه مي فهميدند
بزرگ شده ايم درد دل را به صد زبان به كسي مي گوييم ...هيچ كس نمي فهمه

يک بچه همواره مي تواند سه چيز به يک آدم بزرگ بياموزد : 1 - شاد بودن بدون دليل 2- دائم به کاري مشغول بودن 3- تقاضا کردن آنچه با تمام وجود مي خواهد

افسوس ... آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم

دلم می خواهد داد بزنم ولی کو گوش شنوا دلم می خواهد اشک بریزم ولی کو دیده ی بینا دلم می خواهد بال بگشایم ولی کو آن پرنده ی زیبا ...

_______________

به سه چیز تکیه نکن

غرور، دروغ و عشق

آدم با غرور می تازد

با دروغ می بازد

و با عشق می میرد

__________________


خدایا تقدیر مرا خیر بنویس

آنگونه که آنچه را تو دیر می خواهی من زود نخواهم

و آنچه را تو زود می خواهی من دیر نخواهم

****************

برایت دعا می کنم که ای کاش خدا از تو بگیرد

هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد

_______________

اگر عشق بورزید می گویند که سبک مغزید...

اگر شاد باشید می گویند که ساده لوح وپیش پا افتاده اید....

اگر سخاوتمند و نوعدوست باشید می گویند که مشکوکید...


اگر گناهان دیگران را ببخشید می گویند ضعیف هستید...


اگر اطمینان کنید می گویند که احمقید...


اگر تلاش کنید که جمع این صفات را در خود گرد آورید٬


مردم تردید نخواهند کرد که شیاد و حقه بازید

________________

شكسپير ميگه: خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ...

خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد !

خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ...

خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد

________________







موضوعات وب

تبادل لینک

خرید بک لینک